خرید بک لینک
برای کسانی که ارتباط با مداحیهای رایج این زمانه را دشوار مییابند، روزهای خیلی سختی در پیش است. اینکه برای دو ماه تقریبا از هر گوشه و کنار و رادیو و ضبط و تلویزیون و بلندگوی این مملکت به طرزی افراطی نوایی پخش شود که برایت خیلی اوقات شبیه به عربده و هوار، گاهی به نظر همراه با رنگی ریاکارانه و متاسفانه اغلب خالی از سوز و دور از ادب باشد، هیچ آسان نیست. نمیدانم، شاید مشکل از من است اما این حجم از چنین صداهایی من را سنگ میکند و تکرارش در این روزها مثل پتکی میماند که به این سنگ بکوبند. برای من و احتمالا کسان دیگری که قدری از نوحهخوانیهای آرام و مت

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:32

وقتی سالی همخانه اردنی میگیرد، از مهد زبان میآموزد، برایم موسیقی عربی میفرستد و به جای روال معمول ایرانیها در معاشرت با همدیگر با رفقای فلسطینی مهد آمد و شد دارد. وقتی من با سروکله زدن با نازنینیهای زبان فرانسه دست و پنجهام را صفا میدهم، خودم را با Avec le Temps دالیدا خفه میکنم و اتمسفر و استیل فرانسوی مَ پخوف نغمه میتواند خوشخوشان به خانه برم گرداندم، یعنی ما رو به سوی هم داریم. یعنی شب سالی روز من نیست، و روزش شب من، نه. یعنی بین ما نه سه قاره و نیم و چند اقیانوس بیانتها، که فقط تار مویی جدایی افتاده است.

برچسب: toi qui sait,toi qui sait ou toi qui sais,toi qui sait ou sais,toi qui sait faire la cuisine,apres toi qui sait marie laforet,o seigneur toi qui sait pardoer,oh seigneur toi qui sait pardoer,oh papa toi qui sait tout,dis moi toi qui sait tout,y a que toi qui sait, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:32

مثلا برگردم و به جناب مدیرعامل که با همهی فهمیدگیاش اساسا در جهانی موازی با جهان من زیست میکند بگویم امروز صبح ارتباط با جهان دشوارتر از همیشه بود.. شدنی نبود.. این شد که نتوانستم ساعت هشت شرکت باشم؟ و این اتفاق نه یک بار که به کرات رخ دهد.

برچسب: خدايا چرا من,یا چرا اصلا من عصبانی باشم,خدایا پس چرا من, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:32

اگر روزی روزگاری یک همای فیلتردار در مسیر زندگیتان قرار گرفت، خدا از سر تقصیرات همه از جمله من بگذرد، ولی در کشیدنش یک لحظه هم درنگ نکنید. حتا اگر شما هم مثل من ادیکتد به این داستانها نیستید و ممکن است سه چهار ماه بگذرد و فقط یک بار هوس دود کنید. همای فیلتردار، حتا اگر چهل سال گوشهی یک خانهی قدیمی سکوت خورده باشد، با همه تجارب قبلی در مواجهه با پدیدهی دخان متفاوت است. به کلی متفاوت است.

برچسب: با سپاس از توجه شما,با سپاس از حسن توجه شما,با سپاس از,با سپاس از سه وجود مقدس,با تشکر از شما meaning,با تشکر از شما translate,با تشکر از همه,با تشکر از شما عزیز,با تشکر از توجه شما,با تشکر از شما, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:31

مرگ بر اون دانشی که به آدم تکبر بده

نجسترین نجاسات تکبره


آقای امجد | چند شب پیش

برچسب: اليس في جهنم مثوى للكافرين,اليس في جهنم مثوى للمتكبرين,اليس في جهنم مثوى,اعراب اليس في جهنم مثوى للكافرين,اعراب اليس في جهنم مثوى للمتكبرين,اليس في جهنم,تفسير اليس في جهنم مثوى للمتكبرين, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:31

دُنی میگوید هر شهری که در ایران رفته احساس خانه کرده. میگوید مشهد و اصفهان و شیراز و تهران با هم متفاوت بودهاند ولی با وجود تفاوتها همه جا احساس آشنایی کرده است. من یاد ورودم به دمشق میافتم و آن احساس خیلی خیلی عجیب که انگار به خانهام برگشته بودم. چقدر چنین احساسی باورنکردنی ولی آشناست. دُنی یک نقاش میانسال فرانسوی است که گرچه برای اولین بار به ایران سفر کرده ولی چند سال گذشته را به خواندن عطار و حافظ و سهروردی و یادگرفتن نقاشی مینیاتور گذرانده است. از همه بیشتر تحت تاثیر نجمالدین کبری قرار گرفته است. آدم غریبی به نظر میرسد. کریستف می

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 16:31

حدود بیست سالی ندیده بودمش. امروز در پیاده رو خیابان شریعتی از کنار هم رد شدیم. شاید اتفاقی نگاهمان به هم خورد. سرعتمان را کم کردیم و با آنکه میومیو به چشمم بود که یک عینک نسبتا بزرگ آفتابی است، زد عزیز گفت حنه..؟ و من گفتم زدِ عزیز..؟ و بعد در آغوش هم بودیم. یعنی یک ثانیه زد عزیز دستش را آمد که جلو بیاورد. من اعتنا نکردم و بغلش کردم. بعد دو سه جمله معمولی و خداحافظی، چون از قضا هردومان دیرمان شده بود. همه چیز خیلی عجیب و همزمان خیلی عادی بود. هیچ جیغ جیغی مبادله نشد و هیچ گزاره متافیزیکی خرج قصه نشد. ولی انگار همزمان حس میکردیم که این اتفاق، خیلی هم

برچسب: تلاقی دو دریا,تلاقی دو نگاه,تلاقی برگشتی,تلاقی دو اقیانوس,تلاقی یعنی,تلاقی نگاه,تلاقی یعنی چه,تلاقی جمهوریت و مشروطیت,تلاقی معنی,تلاقی دو خط, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 16:55

با صدای دالیدا ارتباط برقرار میکنم. اَوِک لُ تام ش را خیلی دوست دارم و شیفته و مبهوت این اجرایش هستم. آدم به سختی باور میکند چنین اجرایی در عالم رخ داده باشد. آنقدر که صدا در منتهای صداقت است و احساس زنانه راست و درست. انگار برای خواننده در حین خواندن، سراسر جهان خالی بوده و تنها مخاطب، جان رنجورش بوده و نهایتا چند روح سرگردان در هوا. و شاید جانِ جانها. اجرای میخکوب کنندهای است. فقط بیپناهی چشمهایش میتواند قلب آدم را به دو نیم تقسیم کند. تا ندارد. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری

برچسب: همه چیز از همه جا,همه چیز از بالیوود,همه چیز از,همه چیز درباره رابطه مقعدی,همه چیز درباره مردان,همه چیز درباره زنان,همه چیز درباره,همه چيز درباره كوس,همه چیز درباره جن,همه چیز درباره وایبر, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:19

تابستان بیست چهارده | مخیم شیخ عبدو | دوازده کیلومتری مرز سوریه ساعت دوازده ظهر به وقت بقرزلا که میشود، دروازههای آسمان را به رویم میگشایند و من سه ساعت تمام زیر بارش نگاههای فرزندانم میبالم و اوج میگیرم. گرچه پوسته جدی و سختم مانع میشود که بفهمند به اسارتشان درآمدهام. سختگیرترین معلم مرکزم و بچههای کلاسهای دیگر هم دورادور از من پروا دارند. فرقی نمیکند که بعضیهاشان اعضای خانوادهشان را از دست دادهاند یا اینکه خانه زندگی تقریبا همگیشان در جنگ داخلی به کلی نابود شده، دیسیپلین کلاس باید برقرار بماند. تخسها هم حتا از من حساب

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 1:29

Lumière du Silence..central plateau

Central Plateau | Iran | 2016

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 0:28

زندگی بارها به من نشان داده که باید از همهی مرزها و پنهانترین داوریها دربارهی آدمها عبور کرد. آخرین بارش سه شب قبل بود. فریدون، خواننده پاپ، به برنامهای تلویزیونی آمده بود. جز یکی دو آهنگ معروفش که حدود ده سال پیش شنیده بودم، نسبتی نداشتیم. سبک و سیاق حرف زدن و پوشیدنش همان بود که میشد حدس زد. نه که بگویم خوب یا بد، بالا یا پایین، مدل خودش. مدلی که معمولا من از کنارش میگذرم و نمیایستم، قلابم گیر نمیکند. ارتباط برقرار نمیکنم. آن بار ولی ایستادم، یعنی نشستم. تماشا کردم و درگیر شدم و حالا اینجا غم تازهای است که جوانهاش آن شب در دلم ک

برچسب: فاصله ها,فاصله ها شعر,فاصله ها علی لهراسبی,فاصله ها فریدون, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:04

فقط گلناز میتواند با جسارت تمام و مهربانی تام ابتدای یک نامه اداری بنویسد خانم مهندس میرا جان،

بینظیر است این دختر.

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:04

سال مبهم و تار پیش دانشگاهی | روزهای حبابطور سرگیجهوار پادرهوا | مدرسهای که میخواست بهترین آموزشگاه خصوصی دخترانه تهران باشد | و بود | و لاغیر نبود | نمیدانم | چه کیفیتی بود در شما | ولی میدانم | روزهای کلاس شما | مزهی یک تهرنگ زرد خاکستری خوب داشت | گرم بود | زنده بود | آدم قرار میگرفت سر جایش | نمیدانم چه طور | نگاه شما که به سقف دوخته میشد | زمان را نگه میداشت | سقف را میشکافت | بالای سرمان یک تکه ابر میآورد | و انگار | پارهای از رویاهای به تبعید رفته در سیاهچالهها را | برای ثانیههایی | به جهان باز میگرداند.

برچسب: کوروش اسلامی,کوروش اسلامی ریاضی,کوروش اسلامی نیا,کوروش در منابع اسلامی,کوروش و جمهوری اسلامی,دکتر کوروش اسلامی ریاضی, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:04

رزومهام را برای مریمانا میفرستم. گرچه مریمانا معتقد است روحیات و احوال من به فضای آنجا که کار میکند نمیخورد و خودم هم همین اعتقاد را، منتها نه فقط در خصوص آنجا که درخصوص اکثر فضاهای کاری، دارم. فرد مزبوری در مجموعهشان دنبال تخصصی مشابه من است و من هم البته به دلیل حضور فرد مزبور دیگری، بدم نمیآید که مدتی آنجا باشم. فرد مزبور اول بعد از اینکه میبیند یک دانشکده درس خواندهایم، دستبهکار پیدا کردنم در شبکههای اجتماعی میشود که ببیند احیانا میشناسدم یا نه، شاید هم که از باب کنجکاوی یا فضولی یا هرچه. به هر حال از آنجا که راه رضای خدا هی

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

جرویس پندلتون با آن سبکی سرخوشانه و لطافت جانانه، آن دقت فوقالعاده در دریافت جهان، آن خودساختگی و فردیت تمام عیار، آن جنتلمنی بالفطره و البته آن شنونده بودن بینظیرش، هنوز برایم یکی از جذابترین پارتنرهای بالقوه دنیاست، اگر نگویم جذابترینشان. و خب این بار کمی هم مرا یاد تو میاندازد دن کارل. با همان لگهای لانگ، آن خروار جنتلمنی، آن بیخیالی و باخیالی توامان و البته آن همه شنوا بودن. گرچه به گمانم تو حتا از ددی هم شنونده بهتری بودی. آدم میتوانست تا ته دنیا با تو حرف بزند و مطمئن باشد که تو تک تک کلماتش را با گوش جان شنیدهای و سراپاگو

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

موسیو جویس "سلیپ" مکس ریکتر گذاشته بود. فیروز را متوقف کردم، هدفون را از گوشم درآوردم و قدری از لعل پراکنده در هوا نوشیدم. دقایقی مانده به پیاده شدن پرسیدم: دوست داشتیدش؟ موسیو با آن صدای بم پخته منحصر به فرد و سبک حرف زدن منحصر به فردترش میگوید: "شاهکاره. و آوانگارد، شبیه هیچ موسیقی دیگهای نیس. شاید شبیه نقاشیهای دالی. از اولین نتها آدمو میگیره، تا بعد که بالا میبره. میتونم بگم یک گام جلوتر از موسیقی کلاسیک." این حرف برای من که چهارده سالیست گاه به گاه این مسیر را با تاکسی موسیو پیمودهام و تقریبا همیشه موسیقی کلاسیک از ضبط و احوالش شنیدها

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

حوصله ندارم که کسی بخواندم. دوست دارم در خلاء این حرفها را بنویسم و این کلمات جایی در همان خلاء معلق بمانند. از طرفی دلم نمیآید قید این تاریخ دوساله را بزنم. فکر کردم اگر آدرس اینجا را عوض کنم، به هر دو خواستهام میرسم. ولی ظاهرا ساختار "بیان" کاری به تغییر آدرس ندارد و مطالب جدید را با آدرس جدید به استحضار خوانندگان میرساند. نمیدانم باید چه کنم. همان داستان یک دل و دو دلبر همیشگی. نابودگر درون میگوید دکمه حذف سایت را بزن و خلاص. دستم نمیرود.

برچسب: نشستن ملائک بر سر کعبه,تعبیر خواب نشستن بر سر قبر, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

یخچال به مثابه ماوی، به مثابه پناهگاه. یخچال یک بار دیگر به نقش تاریخیاش در زندگی من برگشته است. سنگینم و باز و باز میخورم. دکمه احساس سیری و اساسا دکمه پاز خوردنم از کار افتاده است. خوراکیها طعم همیشگیشان را از دست دادهاند، ولی نمیتوانم دست از خوردنشان بردارم. در عرض دو هفته سه کیلوی ناقابل به خودم الحاق کردهام و البته چندان باکیم نیست. بخشی از ذهنم دچار این خطاست که خوردن چالهها را پر میکند. سعیام در اصلاحش بیفایده است. زورم ناچیز است. شاید هم که اصلا من اشتباه کنم. شاید لازم است وقتی جان سنگین است، جسم هم سنگین باشد. مگر لذتی بالاتر از

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

حنه من یه روز میام ازین فرودگاه لعنتی شهرمون برت میدارم ... گاهی فکر میکنم به مهد بگم اون روز رانندگی کنه چون اون روز مثل علی نصیریان تو بوی پیراهن یوسف احتمالا قدرت رانندگی رو نزدیک فرودگاه از دست بدم ... بعد دیگه نمیذارم برگردی ... اینو جدی میگم ... هر روز با ایمان برا اون لحظه دعا میکنم و برام مثل روز روشنه که میای. سالی | بیست و هشتم اوت

برچسب: مهم اینه که تو کنارمی,مهم اینه که,مهم اینه که دلت پاک باشه,مهم اینه که تو شدی گلم,مهم اینه که من منم,مهم اینه که دوست دارم,مهم اینه که عشقمی,مهم اینه که دوستت دارم,مهم اینه که پیشمی,آهنگ مهم اینه که تو کنارمی, نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 16:03

صفحه بندی